باز کن پنجره ، باز آمده ام


من پس از رفتنها ، رفتنها ؛


با چه شور و چه شتاب


در دلم شوق تو ، اکنون به نیاز آمده ام “ داستانها دارم


از دیاران که سفر کردم و رفتم بی تو


از دیاران که گذر کردم و رفتم بی تو


بی تو می رفتم ، می رفتم ، تنها ، تنها


وصبوری مرا


کوه تحسین می کرد


من اگر سوی تو برمی گردم


دست من خالی نیست


کاروانهای محبت با خویش


ارمغان آوردم...