خاری به چشم امیدم نشسته است

 

سنگی سبوی دلم را شکسته است

 

بر من مگیر که خاموشم اینچنین

 

راه گلوی مرا بغض بسته است

 

در تند بادِ غمی ناگهان و سخت

 

من صاقه های صدایم شکسته است

 

ویرانه ای است دلم درهجوم باد

 

حالش مپرس، که بسیار خسته است...