یک شعر تازه دارم ، شعری برای دیوار
تا این غبار می مرد یکبار تا همیشه
چیزی شبیه نکبت ، چیزی شبیه ادبار
در بین خواب و مرداب ، چشم و دهان گشوده است
گمراهه های باطل بن بست های انکار
تا مرز بی نهایت ، تصویر خستگی را
عشقت هوای تازه است ، در این قفس که دارد
هر دفعه بوی تعلیق هر لحظه رنگ تکرار
حل می شوم در اینان این جرم های بیزار
(حسین منزوی)
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم شهریور ۱۳۸۶ ساعت 1:50 توسط نسیم
|