به یاد او

از کوچه زیبای تو امروز گذشتم
دیدم که همان عاشق معشوقه پرستم
یک لحظه به یاد تو در آن کوچه نشستم
دیدم که زسر تا به قدم شوق و امیدم
هر چند گل از خرمنرمنِ عشق تو نچیدم
آن شور جوانی نرود لحظه ای از یاد
ای راحت جان و دل من خانه ات آباد
با یاد رخت این دل افسرده شود شاد
هرگز نشود مهر تو ای شوخ فراموش
کی آتش عشق تو شود یکسره خاموش
هرجا که نشستم سخن از عشق تو گفتم
با اشکِ جگر سوز، دلِ سخت تو سُفتم
خاکِ ره این کوچه به خارِ مژه رفتم
دل می تپد از شوق که امروز کجایی
شاید که دگر باره از این کوچه بیایی...
دکتر مشایخی : به یاد فریدون مشیری