چو روزم بر جهان پیروز گردان
شبی دارم سیه از صبح نومید
در این شب رو سپیدم کن چو خورشید
تویی فریاد رس فریاد هرکس
به فریاد من فریادخوان رس
به آب دیده طفلان محروم
به سوزسینه پیران مظلوم
به داور داور فریاد خواهان
به یارب یارب صاحب گناهان
به محتاجان در بر خلق بسته
به مجروحان خون بر خون نشسته
به دور افتادگان از خان و مان ها
به واپسماندگان از کاروان ها
به وردی کز نوآموزی برآید
به آهی کز سر سوزی برآید
به ریحان نثار اشک ریزان
به قرآن و چراغ صبح خیزان
به مقبولان خلوت بر گزیده
به معصومان آلایش ندیده
به هر طاعت که نزدیکت صواب است
به هر دعوت که پیشت مستجاب است
"که رحمی بر دل پر خونم آور
وزین غرقاب غم بیرونم آور"