درد
بچه که بودم
فکر می کردم درد یعنی:
آمپول
فکر می کردم درد یعنی:
آمپول
یعنی دندون لقی که اصرار به کندنش داری
یعنی نیشگون هایی که هر وقت زیادی شلوغ می کنی مامان از بازوت می گیره
یعنی سنگریزه هایی که هر وقت از روی دوچرخه می افتادی کف دستت جا می نداخت
اما حالا که بزرگتر شدم...
می گم درد
یعنی "فهمیدن"
هیچ چیز در دنیا
دردآور تر از " فهمیدن " نیست
و مشکل تازه از اینجا آغاز می شه
تو نمی دونی از اینکه می فهمی باید شاد باشی
یا از دردی که می کشی غصه دار
و این خودش درد زاید الوصفیه!
"نسیم سهیلی"
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم دی ۱۳۹۱ ساعت 23:4 توسط نسیم
|