فغان که دهر به من پر نداده چون شاهین...
اوایل گل سرخ است و انتهای بهار نشسته ام سر سنگی کنار یک دیوار
نشسته ام به بلندی و پیش چشمم باز به هر کجا که کند چشم کار ، چشم انداز
فتاده بر سر من فکر های دور و دراز بر آن سرم که کنم سوی آسمان پرواز
فغان که دهر به من پر نداده چون شاهین
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 21:17 توسط نسیم
|