« من وتو قصه یک کهنه کتابیم مگه نه »

 

من و تو طعمه یک مرده سرابیم مگه نه

 

من و تو ، تو غربت خالی چشمای کبود

 

هر دو مون قربونی یه منجلابیم مگه نه

 

من و تو خسته و دلمرده و مستیم مگه نه

 

من و تو با دنیامون عهدو شکستیم مگه نه

 

من و تو غرق دلامون تو غروب

 

هردو مون مرده و هستیم مگه نه

 

من و تو قد یه دنیا تو نگامون گله هست

 

همه می دونن چقدر عاشق و مستیم مگه نه

 

من و تو باز می تونیم عاشق و دلداده باشیم

 

دنیا مون می خواد همینطور احمق و ساده باشیم

 

من وتو دردو کشیدیم مگه نه

 

من و تو دیگه بریدیم مگه نه

 

من و تو مست و خرابیم مگه نه

 

هر دو مون تشنه به آبیم مگه نه

 

من و تو خسته از این بازی تلخ زندگی

 

هردومون پشت نقابیم مگه نه

 

من و تو وقف سکوت قلبمون

 

هردوتامون بی جوابیم مگه نه

 

من و تو غصه دلهای حسود

 

من و تو دشمن این بود و نبود

 

من به تو عاشق و دیوانه تو

 

تو ولی سنگی و سرد و بی وجود...

 

نسیم سهیلی    تابستان 1381